أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

292

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

حمام مكه را با منجنيق « 1 » مورد حمله قرار مىدهد . همين طور برخى از افرادِ او را در مسعى ديدند كه با شمشير به پاى مردم مىزدند و مىگفتند ، از سعى خود كم كنيد ، سلطان خواب و مست است . اين در حالى بود كه از ساق پاى مردم ، آن هم در كنار مركز سلطنت در مسعى ، خون روى زمين مىريخت . « 2 » وقوع چنين فجايع زشتى نه تنها در مكه يا ميان مسلمانان ، بلكه در هر نقطه‌اى از مناطق زمين انسان را متألم مىسازد و ضربه‌اى بر وجههء انسانيت مىزند ، جاهايى كه انسان گرفتار ستمگرى مىشود و سرمست از پيروزى ، رحمت و مروّت و حقوق انسانى را فراموش مىكند . من ديده‌ام كه برخى از مورّخان سرزنش‌هاى خود را متوجه قساوت امراى مكه مىكنند . واقع قضيه آن است كه اينها قساوتى است كه دين و عدالت آن‌ها را تأييد نمىكند ؛ قساوت‌هايى كه امراى مكه با بسيارى از ستمگران ديگر در ادوار مختلف تاريخى در آن شريكند ، در حالى كه ميان آنان كسانى هم هستند كه حاميان انسانيتند ؛ چنان كه ميان آنان برخى از رهبران دينى و دعوتگران به اخلاق نيز هستند كه به خاطر داشتن انگيزه‌هاى دينى و انسانى گرفتار مستى پيروزى نمىشوند . به هر حال من بعيد نمىدانم كه گاه مورّخان در بارهء دشمنانشان مبالغه هم مىكنند . سخت‌تر از اين آن كه حسن ، امير مكه ، كسى كه در روز پيروزى خود با اهالى مكه بدرفتارىكرد ، اينك كه گرفتار اين خيانت شده بود ، به هيچ روى در اين مناسبات دشمنانه مشكلى متوجه او نشد . وى خود به باديه گريخته نجات يافت بدون آن كه اذيتى ببيند . در اين سوى ، افراد مظلوم در مكه ماندند و اين چنين گرفتار عذاب و شكنجه شدند و ناله و فريادشان به آسمان رفت . و اين چنين پدران ، غوره مىخورند و فرزندان گاز مىگيرند . « 3 » وقت موسم حج در اين سال 619 يا 620 فرا رسيد . ملك مسعود با سپاه خود به عرفات رفت و اجازهء نصب پرچم عباسيان را روى كوه آنجا نداد ، و گفت تا پرچم

--> ( 1 ) . در باره آن بنگريد : تاريخ التمدن الإسلامي ، ج 5 ، ص 159 . ( 2 ) . الذهب المسبوك ، مقريزى ، ص 78 . ( 3 ) . يك مَثَل است ، كنايه از سختىهايى كه پدران تحمل مىكنند و خوشگذرانى كه فرزندان دارند . « ج »